محصولات 2011
خلاصه ای از زندگانی امام حسین علیه السلام
ولادت
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)
حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)
حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)
امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)
امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...
قيام حسينى
يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)
امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.

در بيان فضائل و مناقب و مكارم اخلاق آن حضرت
حسن و حسین پسران پیغمبرند
شفاعت مردی گناهکار
سبب هفت تكبير در افتتاح نماز
بوی سیب از مرقد مطهر امام حسین(ع)
جامه های حسنین(ع) از طرف خازن جنت
سخاوت امام حسین(ع)
ناسزاگوئی عصام و روش نیکو و اخلاق برجسته امام حسین(ع)
باب موهبت به اندازه معرفت به مردم گشاده می شود
پینه هایی بر پشت مبارک امام حسین(ع)
از اربعين مؤذن و تاريخ خطيب و غيره نقل شده كه جابر روايت كرده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: خداي تبارك و تعالي فرزندان هر پيغمبري را از صلب او آورد و فرزندان مرا از صلب من و از صلب علي بن ابيطالب (ع) آفريد، به درستي كه فرزندان هر مادري نسبت به سوي پدر دهنده مگر اولاد فاطمه كه من پدر ايشانم.
مؤلف گويد: از اين قبيل احاديث بسيار است كه دلالت دارد بر آنكه حسنين عليهماالسلام دو فرزند پيغمبر (ص) ميباشند و اميرالمؤمنين سلام الله عليه در جنگ صفين هنگامي كه حضرت حسين عليه السلام سرعت كرد از براي جنگ با معاويه فرمود باز داريد حسن را و مگذاريد كه به سوي جنگ رود چه من دريغ دارم و بيمناكم كه حسن و حسين كشته شوند و نسل رسول خدا منقطع گردد.
ابن ابي الحديد گفته: اگر گويند حسن و حسين پسران پيغمبرند، گويم هستند چه خداوند كه در آيه مباهله فرمايد: اَبنآ ناجُز حسن و حسين را نخواسته، و خداوند عيسي را از ذريت ابراهيم شمرده و اهل لغت خلافي ندارند كه فرزندان دختر از نسل پدر دخترند، و اگر كسي گويد كه خداوند فرموده است:
ما كان مُحَمَّدٌ اَبا اَحدٍ رِجالِكُمْ. يعني نيست محمد صلي الله عليه و آله پدر هيچيك از مردان شما در جواب گوئيم كه محمد را پدر ابراهيم ابن ماريه داني يا نداني بهر چه جواب دهد جواب من در حق حسن و حسين همان است.
همانا اين آية مباركه در حق زيد بن حارثه وارد شده چه او را به سنَّت جاهليت فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله ميشمرند و خداوند در بطلان عقيدت ايشان اين آيه فرستاد كه محمد صلي الله عليه و آله پدر هيچيك از مردان شما نيست لكن نه آنست كه پدر فرزندان خود حسنين و ابراهيم نباشد.
در جملهاي از كتب عامه روايت شده كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله دست حسنين را گرفت و فرمود در حالي كه اصحابش جمع بودند:
اي قوم آنكس كه مرا دوست دارد و ايشان را و پدر و مادر ايشان را دوست دارد در قيامت با من در بهشت خواهد بود. و بعضي اين حديث را نظم كردهاند:
اَخَذَ اْلَّنبِيُّ يَدَ الْحُسيْن وَ صِنْوِهِ يَوْماً وَ قالَ وَ صَحبَتُهُ في مَجْمَعً
مَنْ وَدَّني يا قَومِ اَوْهذيْنِ اَو اَبَوَيهِما فَالْخُلْدُ مَسْكَنُهُ مَعي
و روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله حسنين را بر پشت مبارك سوار كرد حسن را بر اضلاع راست و حسين را بر اضلاع چپ و لختي برفت و فرمود بهترين شترها شتر شما است و بهترين سوارها شمائيد و پدر شما فاضلتر از شما است.
ابن شهر آشوب روايت كرده كه مردي در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله گناهي كرد و از بيم پنهان شد تا گاهي كه حسنين را يافت تنها، پس ايشان را برگرفت و بر دوش خود سوار كرد و به حضرت رسول صلي الله عليه و آله آورد و عرض كرد يا رسول الله اِنّي مُسْتَجيرٌ بِالله وَ بِهما يعني پناه آوردهام به خدا و اين دو فرزندان تو از آن گناه كه كردهام، رسول خدا صلي الله عليه و آله چنان بخنديد كه دست به دهان مبارك گذاشت و فرمود بر او كه آزادي و حسنين را فرمود كه شفاعت شما را قبول كردم در حق او پس اين آيه نازل شد وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ الآيه.
و نيز ابن شهر آشوب از سلمان فارسي روايت كرده كه حضرت حسين عليه السلام بر ران رسول خداي صلي الله عليه و آله جاي داشت پيغمبر او را ميبوسيد و ميفرمود تو سيد پسر سيد و پدر ساداتي و امام پسر امام و پدر اماماني و حجت پسر حجت و پدر حجتهاي خدائي از صلب تو نه امام پديد آيند و نهم ايشان قائم آل محمد عليهم السلام است. و شيخ طوسي به سند صحيح روايت كرده است كه حضرت امام حسين عليه السلام دير به سخن آمد روزي حضرت رسول صلي الله عليه و آله آن حضرت را به مسجد برد و در پهلوي خويش بازداشت و تكبير نماز گفت امام حسين عليه السلام خواست موافقت نمايد درست نگفت حضرت از براي او بار ديگر تكبير گفت و او نتوانست باز حضرت مكرر كرد تا آنكه در مرتبة هفتم درست گفت به اين سبب هفت تكبير در افتتاح نماز سنت شد.
و ابن شهر آشوب روايت كرده است كه روزي جبرئيل به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله آمد به صورت دحية كلبي و نزد آن حضرت نشسه بود كه ناگاه حسنين عليهماالسلام داخل شدند و چون جبرئيل را گمان دحيه ميكردند به نزديك او آمدند و از او هديه ميطلبيدند، جبرئيل دستي به سوي آسمان بلند كرد سيبي و بهي و اناري براي ايشان فرود آورد و به ايشان داد. چون آن ميوهها را ديدند شاد گرديدند و نزديك حضرت رسول صلي الله عليه و آله بردند حضرت از ايشان گرفت و بوئيد و به ايشان رد كرد. و فرمود كه به نزد پدر و مادر خويش ببريد و اگر اول به نزد پدر خود ببردي بهتر است. پس آنچه آن حضرت فرموده بود به عمل آوردند و به نزد پدر و مادر خويش ماندند تا رسول خدا صلي الله عليه و آله نزد ايشان رفت و همگي از آن ميوهها تناول كردند و هرچه ميخوردند به حال اول برميگشت و چيزي از آن كم نميشد و آن ميوهها به حال خود بود تا گاهي كه حضرت رسول «ص» از دنيا رفت و باز آنها نزد اهلبيت بود و تغييري در آنها بهم نرسيد تا آنكه حضرت فاطمه عليهاالسلام رحلت فرمود پس انار برطرف شد و چون حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام شهيد شد به برطرف شد و سيب ماند آن سيب را حضرت امام حسن عليه السلام داشت تا آنكه به زهر شهيد شد و آسيبي به آن سيب نرسيد، بعد از آن نزد امام حسين عليه السلام بود.
حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود وقتي كه پدرم در صحراي كربلا محصور اهل جور و جفا بود آن سيب را در دست داشت و هرگاه كه تشنگي بر او غالب ميشد آنرا ميبوئيد تا تشنگي آن حضرت تخفيف مييافت چون تشنگي بسيار بر آن حضرت غالب شد و دست از حيوه خود برداشت دندان بر آن سيب فرو برد چون شهيد شد هر چند آن سيب را طلب كردند نيافتند، پس آن حضرت فرمود كه من بوي آن سيب را از مرقد مطهر پدرم ميشنوم گاهي كه به زيارت او ميروم و هر كه شيعيان مخلص ما در وقت سحر به زيارت آن مرقد معطر برود بوي سيب را از آن ضريح منور ميشنود.
و از امالي مفيد نيشابوري مرويست كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: برهنه مانده بود حضرت امام حسن و امام حسين عليهاالسلام و نزديك عيد بود پس حسنين عليهاالسلام به مادر خويش فاطمه عليهاالسلام گفتند اي مادر كودكان مدينه به جهت عيد خود را آرايش و زينت كردهاند پس چرا تو ما را به لباس آرايش نميكني و حال آنكه ما برهنهايم چنانكه ميبيني حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود اي نور ديدگان من همانا جامههاي شما نزد خياط است هرگاه دوخت و آوَرد، آرايش مي كنم شما را به آن روز عيد و ميخواست به اين سخن خوشدل كند ايشان را، پس شب عيد شد ديگر باره اعاده كردند كلام پيش را، گفتند امشب شب عيد است پس چه شد جامههاي ما؟ حضرت فاطمه گريست از حال ترحّم بر حال كودكان و فرمود اي نور ديدگان خوشدل باشيد هرگاه خياط آورد جامهها را زينت ميكنم شما را به آن انشاءالله، پس چون پاسي از شب گذشت ناگاه كوبيد در خانه را كوبندهاي فاطمه عليهاالسلام فرمود كيست؟ صدائي بلند شد كه، اي دختر پيغمبر خدا بگشا در را كه من خياط ميباشم جامههاي حسنين (ع) را آوردهام، حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود چون در را گشودم مردي ديدم با هيبت تمام و بوي خوش پس دستار بستهاي به من داد و برفت. پس فاطمه عليهاالسلام به خانه آمد گشود آن دستار را ديد در وي بود دو پيراهن و دو ذراعه و دو زير جامه و دو رداء و دو عامه و دو كفش، حضرت فاطمه عليهاالسلام بسي شاد و مسرور شد، پس حسنين عليهاالسلام را بيدار كرد و جامهها را به ايشان پوشانيد پس چون روز عيد شد پيغمبر صلي الله عليه و آله بر ايشان وارد شد و حسنين را برداشت و به سوي مادرشان برد، فرمود اي فاطمه آن خياطي كه جامهها را آورد شناختي؟ عرضه داشت نه به خدا سوگند نشناختم او را و نميدانستم كه من جامه نزد خياط داشته باشم خدا و رسول داناترند به اين مطلب فرمود اي فاطمه آن خياط نبود بلكه او رضوان خازن جنت بوده و جامهها از حلل بهشت بوده، خبر داد مرا جبرئيل از نزد پروردگار جهانيان.
و قريب به اين حديث است خبري كه در منتخب روايت شده كه روز عيد حسنين عليهاالسلام به حضور مبارك رسول خدا صلي الله عليه و آله آمدند و لباس نو خواستند جبرئيل جامههاي دوختة سفيد براي ايشان آورد و حسنين (ع) خواهش لباس رنگين نمودند. رسول خدا صلي الله عليه و آله طشت آورد و حضرت جبرئيل آب ريخت حضرت مجتبي عليه السلام خواهش رنگ سبز نمود و حضرت سيدالشهداء عليه السلام خواهش رنگ سرخ نمود و جبرئيل گريه كرد و اخبار داد رسول خدا صلي الله عليه و آله را به شهادت آن دو سبط و اينكه حسن (ع) به زهر شهيد ميشود و بدن مباركش سبز شود و حضرت امام حسين (ع) آغشته به خون شهيد بود.
عياشي و غير او روايت كردهاند كه روزي امام حسن عليه السلام به جمعي از مساكين گذشت كه عباهاي خود را افكنده بودند و نان خشكي در پيش داشتند و مي خوردند چون حضرت را ديدند او را دعوت كردند حضرت از اسب خويش فرود آمد و فرمود: خداوند متكبران را دوست نميدارد و نزد ايشان نشست و با ايشان تناول فرمود، پس به ايشان فرمود كه من چون دعوت شما را اجابت كردم شما نيز اجابت من كنيد و ايشان را به خانه برد و به جارية خويش فرمود كه هر چه براي مهمانان عزيز ذخيره كردهاي حاضر ساز و ايشان را ضيافت كرد و انعامات و نوازش كرده و روانه فرمود.
و از وجود و سخاي آن حضرت روايت شده كه مرد عربي به مدينه آمد و پرسيد كه كريمترين مردم كيست؟ گفتند حسين بن علي عليه السلام، پس به جستجوي آن حضرت شد تا داخل مسجد شد ديد كه آن حضرت در نماز ايستاده پس شعري چند در مدح و سخاوت آن حضرت خواند. چون حضرت از نماز فارغ شد فرمود كه اي قنبر آيا از مال حجاز چيزي به جاي مانده است؟ عرض كرد بلي چهار هزار دينار فرمود حاضر كن كه مردي كه احق است از ما به تصرف در آن حاضر گشته، پس به خانه رفت و رداي خود را كه از برد بود از تن بيرون كرد و آن دنانير را در برد پيچيد و پشت در ايستاد و از شرم روي اعرابي از قلت زر از شكاف در دست خود را بيرون كرد و آن زرها را به اعرابي عطا فرمود و شعري چند در عذرخواهي از اعرابي خواند اعرابي آن زرها را بگرفت و سخت بگريست، حضرت فرمود اي اعرابي گويا كم شمردي عطاي ما را كه ميگريي، عرض كرد بر اين ميگريم كه دست با اين وجود و سخا چگونه در ميان خاك خواهد شد. و مثل اين حكايت را از حضرت اما حسين عليه السلام نيز روايت كردهاند.
مؤلف گويد كه: بسياري از فضائل است كه گاهي از امام حسن عليه السلام روايت ميشود و گاهي از امام حسين عليه السلام و اين ناشي از شباهت آن دو بزرگوار است در نام كه اگر ضبط نشود تصحيف و اشتباه ميشود.
و در بعضي از كتب منقولست از عصام بن المصطلق شامي كه گفت داخل شدم در مدينة معظمه پس چون ديدم حسين بن علي عليه السلام را پس تعجب آورد مرا، روش نيكو و منظر پاكيزة او، پس حسد مرا واداشت كه ظاهر كنم آن بغض و عداوتي را كه در سينه داشتم از پدر او، پس نزديك او شدم و گفتم توئي پسر ابوتراب؟ (مؤلف گويد كه اهل شام از اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوتراب تعبير مي كردند و گمان ميكردند كه تنقيص آن جناب ميكنند باين لفظ و حال آنكه هر وقت ابوتراب ميگفتند گويا حلي و حلل به آن حضرت ميپوشانيدند). بالجمله عصام گفت: گفتم به امام حسين (ع) توئي پسر ابوتراب؟ فرمود بلي. قال فَبالَغْتُ في شَتْمِهِ وِ شَتْم آبيِه
يعني هر چه توانستم دشنام و ناسزا به آن حضرت گفتم.
فَنَظَرَ اِلَيَّ نَظْرهَ عاطِفٍ رًؤُفٍ
پس نظري از روي عطوفت و مهرباني بر من كرد و فرمود:
اعوذ باللهِ مِنَ الشَيْطانِ الرَّجيم بِسْم اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ خُذِ الْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضُ عَنِ الْجاهِليَ الآيات الي قوله ثُمَّ لايقصرُونَ.
و اين آيات اشارتست مكارم اخلاق كه حق تعالي پيغمبرش را به آن تأديب فرمود از جمله آنكه از خلاق مردم اكتفا كند و متوقع زيادتر نباشد و بد را به بدي مكافات ندهد و از نادانان رو بگرداند و در مقام وسوسة شيطان پناه به خدا گيرد.
ثُمَّ قالَ: خَفّضْ عَلَيْكَ اِسْتَغْفِرِ اللهِ لي وِلَكَ.
پس فرمود به من آهسته كن و سبك و آسان كن كار را بر خود، طلب آمرزش كن از خدا براي من و براي خودت، همانا اگر طلب ياري كني از ما تو را ياري كنم و اگر عطا طلب كني ترا عطا كنم و اگر طلب ارشاد كني تو را ارشاد كنم. عصام گفت: من از گفته و تقصير خود پشيمان شدم و آن حضرت به فراست يافت پشيماني مرا فرمود:
لاتَثْريبَ عَلَيْكُمْ الْيَوْمَ يَغْفِرُاللهُ لَكُمْ وَ هُوَ اَرْحَمْ الرّاحِمينَ.
و اين آيه شريفه از زبان حضرت يوسف پيغمبر است به برادران خود كه در مقام عفو از آنها فرمود كه عتاب و ملامتي نيست بر شما، بيامرزد خداوند شماها را و اوست ارحم الراحمين. پس آن جناب فرمود به من كه اهل شامي تو؟ گفتم بلي فرمود شِنْشِنَه اعرفها مِنْ اخزم و اين مثلي است كه حضرت به آن تمثيل جست حاصل اينكه اين دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوئيست در اهل شام كه معاويه در ميان آنها سنت كرده پس فرمود: حيّانا الله وً ايّاكَ هر حاجتي كه داري به نحو انبساط و گشاده روئي حاجت خود را از ما بخواه كه مييابي مرا در نزد افضل ظن خود به من انشاء الله تعالي.
عصام گفت از اين اخلاق شريفة آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سر زد چنان زمين بر من تنگ شد كه دوست داشتم به زمين فرو بروم، لاجرم از نزد آن حضرت آهسته بيرون شدم در حالي كه پناه به مردم ميبردم به نحوي كه آن جناب ملتفت من نشود لكن بعد از آن مجلس نبود نزد من شخصي دوستتر از آن حضرت و از پدرش.
از مقتل خوارزمي و جامع الاخبار روايت شده است كه مردي اعرابي به خدمت امام حسين عليه السلام آمد و گفت يابن رسول الله ضامن شدهام اداي ديت كامله را و اداي آن را قادر نيستم لاجرم با خود گفتم كه بايد سوال كرد از كريمترين مرد و كسي كريمتر از اهل بيت رسالت صلوات الله عليهم اجمعين گمان ندارم. حضرت فرمود: يا اخا العرب من سه مسئله از تو ميپرسم اگر يكي را جواب گفتي ثلث آن مال را به تو عطا ميكنم و اگر دو سوال را جواب دادي دو ثلث مال خواهي گرفت و اگر هر سه را جواب گفتي تمام آن مال را عطا خواهم كرد، اعرابي گفت يابن رسول الله چگونه روا باشد كه مثل تو كسي كه از اهل علم و شرفي از اين فدوي كه يك عرب بدوي بيش نيستم سوال كند؟ حضرت فرمود كه از جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: اَلمَعرُوف بِقَدرِ الْمَعرِفَه باب معروف و موهبت به اندازة معرفت بروي مردم گشاده بايد داشت، اعرابي عرض كرد هر چه خواهي سوال كن اگر دانم جواب ميگويم و اگرنه از حضرت شما فرا ميگيرم ولا قُوّه اِلاّ بِالله.
حضرت فرمود كه افضل اعمال چيست؟ گفت: ايمان به خداوند تعالي. فرمود چه چيز مردم را از مهالك نجات ميدهد؟ عرض كرد توكل و اعتماد بر حق تعالي. فرمود زينت آدمي در چه چيز است؟ اعرابي گفت: علمي كه به آن عمل باشد. فرمود كه اگر بدين شرف دست نيابد؟ عرض كرد مالي كه با مروت و جوانمردي باشد. فرمود كه اگر اين را نداشته باشد؟ گفت فقر و پريشاني كه با آن صبر و شكيبائي باشد. فرمود اگر اينرا نيز نداشته باشد؟ اعرابي گفت كه صاعقهاي از آسمان فرود بيايد و او را بسوزاند كه او اهليت غير اين ندارد.
پس حضرت خنديد و كيسهاي كه هزار دينار زر سرخ داشت نزد او افكند و انگشتري عطا كرد او را كه نگين آن دويست درهم قيمت داشت و فرمود كه به اين زرها ذمة خود را بري كن و اين خاتم را در نفقة خود صرف كن.
اعرابي آن زرها را برداشت و اين آيه مباركه را تلاوت كرد:
اَللهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه.
و ابن شهر آشوب روايت كرده كه چون امام حسين عليه السلام شهيد شد بر پشت مبارك آن حضرت پينهها ديدند از حضرت امام زين العابدين عليه السلام پرسيدند كه اين چه اثر است؟ فرمود از بس كه انبانهاي طعام و ديگر اشياء چندان بر پشت مبارك كشيد و به خانة زنهاي بيوه و كودكان يتيم و فقراء و مساكين رسانيد اين پينهها پديد گشت. و از زهد و عبادت آن حضرت روايت شده است كه بيست و پنج حج پياده به جاي آورد و شتران و محملها از عقب او ميكشيدند و روزي به آن حضرت گفتند كه چه بسيار از پروردگار خود ترساني؟ فرمود كه از عذاب قيامت ايمن نيست مگر آنكه در دنيا از خدا بترسد.
و سيد شريف زاهد ابوعبدالله محمدَ بن علي بن الحسن ابن عبدالرحمن علوي حسيني در كتاب تغازي روايت كرده از ابوحازم اعرج كه گفت حضرت امام حسين عليه السلام تعظيم ميكرد امام حسين عليه السلام را چنانكه گويا آن حضرت بزرگتر است از امام حسن عليه السلام. و از ابن عباس روايت كرده كه گفت سبب آنرا ميپرسيدم از امام حسن عليه السلام؟ فرمود كه از امام حسين عليه السلام هيبت ميبرم مانند هيبت اميرالمؤمنين عليه السلام، و ابن عباس گفته كه امام حسن عليه السلام با ما در مجلس نشسته بود هرگاه كه امام حسين عليه السلام ميآمد در آن مجلس حالش را تغيير ميداد به جهت احترام امام حسين عليه السلام.
و به تحقيق بود حسين بن علي عليه السلام زاهد در دنيا در زمان كودكي و صغر سن و ابتداء امرش و استقبال جوانيش، ميخورد با اميرالمؤمنين عليه السلام از قوت مخصوص او، و شركت و همراهي ميكرد با آن حضرت در ضيق و تنگي و صبر آن حضرت و نمازش نزديك به نماز آن حضرت بود و خداوند قرار داده بود امام حسن و امام حسين عليهاالسلام را قدوه و مقتداي امت، لكن فرق گذاشته بود مابين ارادة آنها تا اقتدا كنند مردم به آن دو بزرگوار پس اگر هر دو به يك نحو و يك روش بودند مردم در ضيق واقع ميشدند. روايت شده از مسروق كه گفت: وارد شدم روز عرفه بر حسين بن علي عليه السلام و قدحهاي سويق مقابل آن حضرت و اصحابش گذاشته شده بود و قرآنها در كنار ايشان بود يعني روزه بودند و مشغول خواندن قرآن بودند، و منتظر افطار بودند كه به آن سويق افطار نمايند پس مسئلهاي چند از آن حضرت پرسيدم جواب فرمود آنگاه از خدمتش بيرون شدم پس از آن حضرت امام حسن عليه السلام رفتم ديدم مردم خدمت آن جناب ميرسند و خوانهاي طعام موجود و بر آنها طعام مهيا است و مردم از آنها ميخورند و با خود ميبرند، من چون چنين ديدم متغير شدم حضرت مرا ديد كه حالم تغيير كرده پرسيد اي مسروق چرا طعام نميخوري؟ گفتم اي آقا من روزه دارم و چيزي را متذكر شدم فرمود بگو آنچه در نظرت آمده، گفتم پناه ميبرم به خدا از آنكه شما يعني تو و برادرت اختلاف پيدا كنيد، داخل شدم بر حسين عليه السلام ديدم روزه است و منتظر افطار است و خدمت شما رسيدم شما را به اين حال ميبينم! حضرت چون اين را شنيد مرا به سينه چسبانيد فرمود يابن الاشرس ندانستي كه خداوند تعالي ما را دو مقتداي امت قرار داد، مرا قرار داد مقتداي افطار كنندگان از شما، و برادرم را مقتداي روزهداران شما تا در وسعت بوده باشيد.
و روايت شده كه حضرت امام حسين عليه السلام در صورت و سيرت شبيهترين مردم بود. به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و در شبهاي تار نور از جبين مبين و پائين گردن آن حضرت ساطع بود و مردم آن حضرت را به آن نور ميشناختند.
و در مناقب ابن شهر آشوب و ديگر كتب روايت شده كه حضرت فاطمه عليهاالسلام حسنين عليهماالسلام را به خدمت حضرت رسول «ص» آورد و عرض كرد يا رسول الله اين دو فرزند را عطائي و ميراثي بذل فرما، فرمود هيبت و سيادت خود را با حسن گذاشتم و شجاعت وجود خود را به حسين عطا كردم، عرض كرد راضي شدم. و به روايتي فرمود حسن را هيبت و حلم دادم و حسين را وجود و رحمت.
و ابن طاوس از حذيفه روايت كرده است كه گفت شنيدم از حضرت حسن عليه السلام در زمان حضرت رسالت صلي الله عليه و آله در حالتي كه امام حسين عليه السلام كودك بود كه ميفرمود به خدا سوگند جمع خواهند شد براي ريختن خون من طاغيان بني اميه و سركردة ايشان عمر بن سعد خواهد بود، گفتم كه حضرت رسالت صلي الله عليه و آله ترا به اين مطلب خبر داده است فرمود كه نه پس من رفتم به خدمت رسول صلي الله عليه و آله و سخن آن حضرت را نقل كردم حضرت فرمود كه علم او علم من است. و ابن شهر آشوب از حضرت علي بن الحسين عليهماالسلام روايت كرده است كه فرمود در خدمت پدرم به جانب عراق بيرون شديم و در هيچ منزلي فرود نيامد و از آنجا كوچ نكرد مگر اينكه ياد مي كرد يحيي بن زكريا (ع) را و روزي فرمود كه از خواري و پستي دنيا است كه سر يحيي (ع) را براي زن زانيه از زناكاران بني اسرائيل به هديه فرستادند.
و در احاديث معتبره از طريق خاصه و عامه روايت شده است كه بسيار بود كه حضرت فاطمه عليهماالسلام در خواب بود و حضرت امام حسين عليه السلام در گهواره ميگريست و جبرئيل گهواره آن حضرت را ميجنباند و با او سخن ميگفت و او را ساكت ميگردانيد چون فاطمه عليهماالسلام بيدار ميشد ميديد كه گهواره حسين (ع) ميجنبد و كسي با او سخن ميگويد و لكن شخصي نمايان نيست چون از حضرت رسالت ميپرسيد ميفرمود او جبرئيل است.
برگرفته از کتاب منتهی الآمال، تألیف حاج شیخ عبّاس قمی
|
السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين
|
|
|
ماه و آب
مشک برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را
آب روشن شد وعکس قمر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتاب کند دریا را
تشنه می خواست ببیند لب اورا دریا
پس ننوشید که سیراب کند دریا را
کوفه شد علقمه،شق القمری دیگر دید
ماه افتاد که محراب کند دریا را
تا خجالت بکشد سرخ شود چهره ی آب
زخم می خورد که خوناب کند دریا را
ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس
تا درآغوش خودش خواب کند دریا را
آب مهریه ی گل بود و الا خورشید
در توان داشت که مرداب کند دریا را
کاش روی دل خشکیده ی ما آن ساقی
عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را
روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل
چون خدا خواست که نایاب کند دریا را
مطالب ورزشی
مهارت هاي اوليه

براي انجام ورزش واترپلو ورزشكار بايد در بعضي كارها مهارت داشته باشد. اولين فاكتور لازم براي شروع اين ورزش، مهارت در شنا است. در اين ورزش، بازيكنان بايد بتوانند طول 30 متري استخر را بارها و بارها شنا كنند. نوع شنا كردن بازيكنان واترپلو با شناي كلاسيك متفاوت است. در اين روش بازيكنان از يك استيل آزاد استفاده مي كنند به طوري كه هنگام شنا كردن هميشه سر آنها از آب بيرون خواهد بود تا بتوانند بر بازي مسلط باشند. مهارت دومي كه بازيكنان بايد به دست آورند، شيوه كنترل توپ با يك دست است. همچنين اين ورزشكاران بايد بتوانند توپ را با هر دو دست خود كنترل كنند.
مهارت ديگري كه ورزشكاران اين رشته بايد داشته باشند، نوعي پا دوچرخه است كه در آن حركات پا به صورت دايره وار انجام مي شود. در اين حركت كه ورزشكاران از آن براي نگه داشتن خود روي سطح آب استفاده مي كنند، انرژي بسيار كم مصرف مي شود. ورزشكاران ورزش واترپلو بايد از تمركز و سرعت عمل بالايي برخوردار باشند تا بتوانند بر تيم حريف غلبه كنند.

قوانين ورزش واترپلو
هر تيم از 12 بازيكن تشكيل شده است كه شامل هفت بازيكن اصلي و پنج بازيكن ذخيره است. بازيكنان اصلي داراي يك دروازه بان و شش بازيكن زمين هستند. اين شش بازيكن مي توانند هم در نقش حمله و هم در نقش دفاعي ظاهر شوند و جاي مخصوص به خود ندارند. يكي از قوانين مهم واترپلو اين است كه بازيكنان زمين اجازه ندارند توپ را با دو دست بگيرند و بايد آن را فقط با يك دست كنترل كنند. در فاصله دو متري از دروازه بان هاي هر تيم نشانه هايي به نام خط دو متري وجود دارد. بازيكنان تيم مقابل اگر توپ نداشته باشند نبايد وارد اين محوطه شوند.
مدت زمان بازي براي آقايان در جهار ست هفت دقيقه اي و براي خانم ها چهار ست چهار تا شش دقيقه اي است.
اثرات مفيد بدني
واترپلو ورزشي آبي و تيمي است. بنابراين از يك طرف باعث بروز آثار ورزش شنا مي شود و از طرف ديگر اثر مفيد ورزش هاي توپي را به همراه دارد. بازيكنان اين رشته بايد از قدرت و سرعت بالايي برخوردار باشند. در اين ورزش تمام اعضاي بدن مانند يك زنجير عمل مي كنند. يعني ورزشكار بايد از تمام عضلات خود كمك بگيريد تا بتواند نيروي لازم را به توپ وارد كند. اعضاي مختلف بدن مثل دست ها، لگن و پاها بايد بتوانند حركات چرخشي خاصي را انجام دهند. بنابراين علاوه بر قدرت، انعطاف پذيري نيز در اين ورزش لازم و ضروري است. بعضي از حركات باعث مي شوند سرعت توپ افزايش يابد مثل چرخش مناسب در ناحيه كمر و شانه و همچنين قدرت به عقب بردن بازوها و آرنج و توانايي خم كردن مچ دست.
به دست آوردن مهارت در اين زمينه ها نياز به تمرين فراوان دارد. بازيكنان علاوه بر قدرت و انعطاف پذيري بايد از تمركز كافي و قدرت طراحي نقشه براي تمركز بر حريف هم برخوردار باشند. بنابراين به طور خلاصه مي توان گفت كه ورزش واترپلو داراي اثرهاي مفيد زير است:
-افزايش قدرت بدني به خصوص در ناحيه عضلات ران، بازوها و مچ دست
-افزايش انعطاف پذيري
-افزايش سرعت عكس العمل در پاسخ به محرك ها
-افزايش قدرت تمركز، هماهنگي و طراحي نقشه
آسيب هاي ورزش واترپلو
برخي از اسيب هاي واترپلو ناشي از انجام اين ورزش در آب است مثل حساسيت و قرمزي چشم، آفتاب سوختگي و عفونت هاي پوستي. اما از آسيب هاي شايع و مخصوص به اين ورزش مي توان به موارد زير اشاره كرد:
كشيدگي تاندون هاي شانه: اين آسيب بسيار شايع است زيرا ورزشكاران براي افزايش قدرت و سرعت پرتاپ توپ به عضلات و تاندون هاي اين ناحيه فشار زيادي وارد مي كنند و باعث كشيدگي و گاهي پارگي تاندون هاي اين ناحيه مي شوند.
آسيب به انگشتان: سرعت سريع توپ و برخورد آن با انگشتان دست ورزشكاران باعث ضرب ديدگي، كبودي و حتي بروز زخم و شكستگي در اين نواحي مي شود.
آسيب ناحيه صورت: واترپلو ورزش پر برخوردي است و ورزشكاران به سهو يا به عمد ضرباتي را به بازيكن حريف وارد مي كنند. در نتيجه كبودي زير چشم و پارگي لب از جمله آسيب هاي شايع است.
عواملي كه سبب بروز آسيب بيشتر مي شوند:
-نداشتن بنيه و انعطاف پذيري لازم براي اين ورزش
-بي تجربگي و مهارت ناكافي در اجراي تكنيك ها
-استفاده نكردن از وسايل ايمني مثل كلاه ايمني و وسايل حفاظتي از گوش و دهان
پيشگيري از آسيب ها
رعايت چند نكته از بروز آسيب بدني جلوگيري مي كند:
-منظم ورزش كنيد تا بدن شما براي اين ورزش قدرت و انعطاف پذيري كافي را به دست آورد.
-علاوه بر تمرينات واترپلو، از ساير تمرين ها بدن سازي به منظور ارتقاي سطح قدرت و انعطاف پذيري بدن استفاده كنيد.
-حتما" در حين و بعد از ورزش آب فراوان بنوشيد.
-قبل از ورزش بدن خود را گرم كنيد.
-بعد از خروج از آب، تمرينات كشش را فراموش نكنيد.
-از وسايل ايمني و عينك شنا استفاده كنيد.
-اگر احساس كرديد آسيب ديده ايد، بلافاصله ورزش را متوقف كنيد و در صورت لزوم از كمپرس يخ و بالا نگه داشتن اندان آسيب ديده استفاده كرده و به پزشك مراجعه كنيد و تا بهبود كامل ورزش نكنيد
|
| آخرين ركورد ها / مشاهد كامل متن | |||||
|
|
نوشته شده توسط A M I R | ||
|
|
نوشته شده توسط A M I R | |||||
| |||||
|
ویکتور والدس |
|||||
|
نوشته شده توسط A M I R | |||||
| |||||
|
جرارد پيکه |
|||||
|
نوشته شده توسط A M I R | |||||
| |||||
|
آندرس اينيستا لوخان |
|||||
|
نوشته شده توسط A M I R | ||
|

%20-1.jpg)